
شما هم اگه شعری مناسب تر از شعر ی که من گذاشتم دارید برام بفرستید ...
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدا ی قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو
یک شب ز لوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفکاری
در عشقش تازه فتح رقیبش را
آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی آرد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرابشنو
آه ای خدای قادر بی همتا
حامد ماهوتی ( کافه پوستر )
طرحی که امروز واستون زدم نیازی به معرفی نداره چون همه شما حسین پناهی
رو می شناسید ...
|
.
|
شعری از حسین :
اعتراف
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم !
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم !
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم !
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم !
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم !
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم !
من می ترسم پس هستم
سایت حسین پناهی
حامد ماهوتی ( کافه پوستر )
طرحی که امروز واستون زدم اسمش هست من و تو ...
امیدوارم خوشتون بیاد .... تقدیم به همه دوستان عزیزی که هیچ وقت من و تنها نزاشتن .
و همیشه منو با نظراتشون دلگرم کردن .
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد کی دل سنگ ترا ( آه ) به هم میریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد
عشق سنگیست که بر سنگ دگر می چینند گاه می ماند و ناگاه به هم میریزد
آنچه عقل به یک عمر به دست آوردست عشق - یک لحظه کوتاه به هم میریزد
آه - یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه ز یک کاه به هم می ریزد
شعر-فاضل نظری
حامد ماهوتی ( کافه پوستر )
طرحی از فیلم خدا نزدیک است به نویسندگی و کارگردانی علی وزیریان ....
این طرحو زدم نه برای خود فیلم بلکه برای اسم فیلم و حسی که میده ...

اینم یه طرح از نمایی از فیلم رئیس به کارگردانی مسعود کیمیایی ...
خودم که خیلی از طرحم خوشم اومده شما رو نمی دونم ...ولی خودمونیم بد نشده ها؟
عکسهای فیلم رئیس رو می تونید در اینجا ببینید ( ممکنه کمی دیر باز بشه )
طرحی که امروز واستون زدم نمایی از فیلم سنگ کاغذ قیچی هستش ....
این طرحو به خاطر این زدم چون با امین حیایی خیلی حال می کنم ...
امیدوارم شما هم خوشتون بیاد ....
عکسهای فیلم سنگ کاغذ قیچی رو می تونید در اینجا ببینید.
حامد ماهوتی ( کافه پوستر )
طرحی که امروز براتون زدم از پیشکسوت بازیگری علی نصیریان هست ....
از علی نصیریان در جشواره فجر تقدیر شده که به همین مناسبت منم این طرح و زدم ...
گفتگو فارس با علی نصیریان رو از این جا می تونید بخونید اینجا
حامد ماهوتی ( کافه پوستر )
امروز یه طرحی براتون زدم و دلم می خواد هر برداشت و یا نظری دارید مطرح کنید ...
حامد ماهوتی (کافه پوستر)
یه پوستر برای افکار جنگ طلبانه بوش ....
و این که دستور ترور ایرانی ها رو در عراق صادر کرده ...( چه غلطا )
این نامردی که تا اینجا میاین و نظر نمی دید و می رید!
حامد ماهوتی (کافه پوستر)
طرحی که امروز براتون زدم با توجه به حال و هوای این روزا ست ...
قربونت برم یا حسین جز این کارا ما چه کاری از دستمون بر میاد که برات بکنیم ....
حامد ماهوتی (کافه پوستر)
اینم یه پوستر واسه کافه پوستر
حامد ماهوتی در پوستر
نمیدونم کی چو انداخته که تولد منه ... ولی تا تولد من چند روزی باقی مونده ... همتون دعوتید

حسن گوهرپور در کافه پوستر :
حوالی هشتم دی ماه پنجاه و هشت به هستی آمدم در شهری سرد . کسی احتمالا میان دنیایی که نمی دانم دستم را کرفته باشد شاید هم کفش هایم سمت شعر جفت شدند اما این را خوب می دانم که "زندکی می کوید باید زیست ". خودم را در "آدم های مثلثی از خیابان ها آمده اند " نوشته ام . سال 83 جزو 9 کاندید جایزه ی مرحوم " کارنامه " بود . تنها کاری که توانستم در هستی انجام دهم این بود که در زمان زلزله ی "بم" به مدت 75 روز در آن فضا تا جایی که می توانستم خدمت کردم . در آن روزگار مسئول قرار گاه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودم . الان هم روزنامه نگارم و در روزنامه ایران کار می کنم .
اشیائ خانه دو شکل دارند
بعضی غمگینند و برخی فقط حرف می زنند
حرف می زنند که یادت برود ساعت چند است
حرف ها میخواهند ماه ها بیایند
و اجاره خانه ات نگذارد
بدانی اشیائ غمگینی هم هستند که دلشان گرفته
مثل گره هایی که به قالی ست و
بخت دختران زیادی را بسته است
بعد از مدت ها یه وقت خالی پیدا کردم و واسه اسم وبلاگم یه لوگو درست کردم.
از شما دوستان عزیز هم عاجزانه خواهش میکنم در مورد لوگوی وبلاگم نظر بدید.