بعد از آن ديوانگي ها اي دريغ
باورم نايد كه عاقل گشته ام
گويا او مرده در من كاين چنين
خسته و خاموش وباطل گشته ام
هر دم از آينه مي پرسم ملول
چيستم ديگر ، بچشمت چيستم ؟
ليك در آينه ميبينم كه ، واي
سايه اي هم زانچه بودم نيستم
RSS
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar